ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

625

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

ساعيان نيز از دو سو به فتنه‌انگيزى پرداختند . شبى يكى از امرا در ساحت قلعه با چند تن از ياران خود بر اسب نشستند و به حركت درآمدند . نگهبانان راه بر آنان گرفتند و آنان پراكنده شدند . سلطان به خشم آمد و اين امر بر مخالفت در افزود . بكتمر الجوكندار كوشيد تا ميانشان را اصلاح كند . سلطان را واداشت تا برخى از خواص مماليك خود را به قدس تبعيد كند . بيبرس چاشنيگير ، آنان را علت اين فتنه مىدانست سلطان نيز آنان را به قدس فرستاد و آن دو امير را سرزنش كرد و پس از چندى آنان را از تبعيد فراخواند و به همان منزلتى كه داشتند فرابرد . سلطان جوكندار را متهم كرد كه اين تبعيد به سعايت او بوده پس بر او خشمگين شد و او را از خود دور نمود و نيابت صفد را به او واگذاشت . سلطان الملك الناصر كه از تحكم امرا به جان آمده بود خواست كه او را رها كنند كه به حج رود . بيبرس چاشنيگير و سلار وسيلهء سفر او فراهم كردند و سلطان در سال 708 رهسپار كرك شد . امرا با او وداع كردند . برخى نيز با او همراه شدند . چون به كرك رسيد به قلعه داخل شد و جمال الدين آقوش الاشرفى را از آنجا اخراج كرده به مصر فرستاد و زن و فرزند خود را كه به سوى حجاز مىرفتند به نزد خود فراخواند . آنان از عقبه بازگشتند . سلطان امرايى را كه با او بودند بازپس گردانيد و گفت كه مىخواهد در كرك بماند و از جهان ببرد و به عبادت پردازد . آنگاه اجازت داد كه هر كه را كه خواهند و صلاح مىدانند به جاى او برگزينند . امرا در دار النيابه گرد آمدند و بر آن اتفاق كردند كه بيبرس چاشنيگير سلطان باشد و سلار نايب او . در ماه شوال سال 708 با بيبرس بيعت كردند و او را الملك المظفر لقب دادند . خليفه ابو الربيع نيز فرمان حكومت او به امضاء رسانيد . الناصر را نيز فرمان نيابت كرك دادند و براى او اقطاعاتى معين كردند . سيف الدين سلار چنان كه پيش از اين بود به عنوان نيابت سلطنت زمام كارها به دست گرفت و وظايف و مراتب را معين نمود . مردم شام نيز فرمانبردارى خويش اعلام كردند و بدين گونه بيبرس بر سرير سلطنت استقرار يافت . و اللّه تعالى اعلم . شورش بر ضد امير بيبرس چاشنيگير و بازگشت الملك الناصر محمد بن قلاون به پادشاهى چون سال 709 فرا رسيد ، بعضى از موالى الملك الناصر به كرك نزد او رفتند . الملك المظفر بيبرس مضطرب شد و كسانى از پى ايشان فرستاد ولى آن گروه به ايشان دست نيافتند . بيبرس جمعى از امرا را متهم كرد و دستگير نمود و اين امر سبب وحشت و رميدگى امرا گرديد . از سوى امرايى كه در شام بودند نامه‌هايى به سلطان كه در كرك بود رسيد . سلطان از مكانى كه بود بيرون آمد تا به آنان پيوندد . همچنين از حلب نامه‌هايى رسيد . سلطان به